# ژانرهای محبوب

رمان ميگرن | مهسا مانى 0

تاریخ : ۳ تير ۱۳۹۶ - 04:55 بازدید : 7453 بار
رمان ميگرن | مهسا مانى

خلاصه :

آوا در راستای زندگی جدیدی که در آن قرار می گیرد، باید دردهای زیادی را تحمل کند و دردهای زیادی را ببیند و دردهای زیادی را درمان کند. زمانی که می خواهد عشق را لمس کند و واقعیت زندگی را، طعم شیرین علاقه را تجریه کند، درد دوباره به دورش می پیچد. درد! درد یک میگرن...!

مقدمه :

هيچ وقت مثل فصلا زندگى نكن ... نه مثل تابستون كه يكنواخته يكنواخته، نه مثل پاييز كه يه چشمش اشكه يه چشمش عشق، نه مثل زمستون كه تكليفش هنوز با خودش مشخص نيست. هيچ وقت مثل فصلا زندگى نكن مخصوصا بهار! هيچوقت بهار نباش. اذيت ميشى. حال خوب داشتن ميشه توقعى كه بقيه ازت دارن. گرما و سرما هم ازت نمى خوان. فقط بايد بهار باشى! همون اول شكوفه بزنى، توت فرنگى و گوجه سبز كيلو كيلو تحويلشون بدى و جيكتم درنياد. ببين فكر نكن كسى نمى فهمه. همه مى دونن چه بغضى تو گلوته. همه مى دونن تو دارى مثل بهار زندگى مى كنى. بهار داره گوجه سبزاشو درشت مى كنه يهو نفسش از بغض مى گيره گريه ش ميريزه رو سر ما! نكه بگم از بارون بدم مياد. دارم واسه تو ميگم ديوونه! بهار نباش، گوجه سبزا دونه دونه تو گلوت كز مى كنن انقد كه نتونى نفس بكشى همشو از چشمات بالا بيارى! هم تو زجر مى كشى، هم اونى كه ازت انتظار داره خوب باشى، هم منى كه اينجا نشستم و منتظرم يكم پاييز تو چشمات ببينم، يكم تابستون بريزى تو خنده هات، يكمم زمستون به شبات تجويز كنى.

نظرات
اطلاعات من را به خاطر داشته باش !
قوانین و مقررات ارسال نظر
  • شناسه اینترنتی شما در هنگام ثبت نظر ثبت می گردد.
  • جواب سوال حاصل جمع را به انگلیسی (5) وارد کنید !
  • از ارسال نظرات غیر مرتبط با موضوع مطلب خودداری کنید.
  • نظرات خود را به زبان فارسی ارسال فرمایید؛ نظرات فینگلیش تایید نخواهند شد.
  • هرگونه توهین به سایرین، استفاده از الفاظ نامناسب و همچنین ارسال نظرات سیاسی و مغایر با قوانین کشور ممنوع می باشد.
  • وارد کردن فیلد ایمیل الزامی می باشد.
  • برای انتخاب عکس کاربری برای ایمیل خود در سایت گرآواتار ثبت نام کنید.