# ژانرهای محبوب

رمان زخم دلخواه | sine_sabz 0

تاریخ : ۳ تير ۱۳۹۶ - 03:26 بازدید : 1 بار
رمان زخم دلخواه | sine_sabz

عشق، زخمی ایست دلخواه، که بر جان و دل مینشانیم، به دلخواه، با تمام اختیار!
درد میکشیم، جان میکنیم، زخم میخوریم، اما این درد، این زخم، شکوفایمان میکند، بالندمان میکند، متولدمان میکند.
شرافت و بزرگی آدمی را به زخم هایی میدانیم که به سینه زده همچون مدالِ افتخار.
اما نه هر زخمی! نه،که هر زخم ارزشش به دشنه ایست که میشکافد و جلو میرود و خون میریزد!
نه زخم زمانه،نه زخم ناجوان مردی، نه زخم خیانت،نه!
تنها و تنها زخم های دلخواه!
زخم هایی که شرافتشان این است که خود دانسته بر دل حکّ میکنی،خودآگاهانه دشنه را به دست عشق میسپاری،چشم میبندی،سینه جلو میدهی، لبخند میزنی و زخم میخوری!

مقدمه :

خیس و باران خورده،روی زانوهایی که بی جان در گودال گل و لای فرو رفته افتاده ام.چه قدر گذشته نمیدانم،تنها میدانم که از پشت محوی و تاری که اشک ها درست کرده اند و مه ای که در این تاریکی از شدت باران و سردی هوا درست شده با سماجت تمام سعی ام را میکنم که نور چراغ های ماشینش را گم نکنم!میدانم که اگر گم شود،اگر آن روزنه کوچک نور گم شود، من نیزدر این تاریکی گم میشوم، من هم میان آدم هایی که از جنسم نیستند گم میشوم.
لباس هایم از شدت خیسی بر تنم چسبیده و من با دغدغه ی گم نکردن آن باریکه نور که تمام مغذم را پر کرده نمیتوانم نگران نمایان شدن پستی ها و بلندی های اندامم و چشم های تشنه ی شهوت باشم.

برایم دنیا به آخر رسید،انتهای خیابان را تاریکی بلعید،دستانم به رعشه افتاد اشک های گرمم بار دیگر پهنای صورتم را به آغوش کشیدند و تنها منبع گرما در میان آن همه برودت و سرما شدند،نمی دانم کی دستان کوچک گرمش در میان دستهایم جا میگیرند، حتی نمی دانم کی چشم بر هم میزنم و دیدم صاف میشود و از آن انتهای نیستی و سیاهی چشم میگیرم و چشم به دو تیله ی آبی و آرامش میدوزم،کی لب هایم به لبخندی محو از هم باز میشوند و کی قلب یخ بسته ام از نو میتپد.
تنها به یاد دارم که نفس کشیدن را از سر میگیرم، قلبم را به تپش وا میدارم.جریان سیال و گرم خون را در زانوهای یخ بسته ام حس میکنم.به گزگزشان بی توجهی میکنم و با نیرویی اهورایی که از همان دستهای کوچک به تنم جاری شده ، سر زانوهایم را تکان میدهم دست کرخت شده ام را بر کف گودال گل آلود میزنم و تکیه گاه میکنم و بلند میشوم و زیر لب نجوا میکنم "یا خدا" و من چون ققنوسی از مرده ی خود متولد میشوم!

نظرات
اطلاعات من را به خاطر داشته باش !
قوانین و مقررات ارسال نظر
  • شناسه اینترنتی شما در هنگام ثبت نظر ثبت می گردد.
  • جواب سوال حاصل جمع را به انگلیسی (5) وارد کنید !
  • از ارسال نظرات غیر مرتبط با موضوع مطلب خودداری کنید.
  • نظرات خود را به زبان فارسی ارسال فرمایید؛ نظرات فینگلیش تایید نخواهند شد.
  • هرگونه توهین به سایرین، استفاده از الفاظ نامناسب و همچنین ارسال نظرات سیاسی و مغایر با قوانین کشور ممنوع می باشد.
  • وارد کردن فیلد ایمیل الزامی می باشد.
  • برای انتخاب عکس کاربری برای ایمیل خود در سایت گرآواتار ثبت نام کنید.

برترین رمان ها