# ژانرهای محبوب

رمان انتخاب | هنگامه امیدی 0

تاریخ : ۳ تير ۱۳۹۶ - 03:15 بازدید : 5686 بار
رمان انتخاب | هنگامه امیدی

مقدمه :

به تصویر غبار گرفته ی آینه دست میکشم...
لبخند کج لبهایش روح آزرده ام را از نو به تسخیر میکشد...
لبخند میزند از سر پیروزی...پیروزی در جنگ ناخواسته ای که وجودم را ثانیه به ثانیه به سمت نابودی سوق میدهد....
پلک میزنم....برای رهایی از این کابوس ممتد پلک میزنم...
از کابوس تلخی که سال ها جسم خسته ام را زنده زنده به اغوش مرگ محکوم کرده بود...
صدای سردش به ذهنم خط میکشد...لحن پر از نفرتش امتداد این کابوس را به ذهنم یادآور میشود...
_از این جنگ دست بکش...پیروز این بازی منم...تو فقط چشم هایت را ببند و آسوده بخواب...تا ابد....
از خشم به رعشه می افتم...صدای غرشم پشت مرز لبهایم خاموش میماند...
به راستی که او پیروز بود و من باخته بودم...به تناسخم...به تصویرم...به خودم...
به شیطانی که در وجود خود پرورده بودم و حالا وجودم را به تصرف کشیده بود....
برق چشم های روشنش به سان خنجری به قلبم فرو میرود...
میخندد...بلند و بی رحمانه...انگار که شکست ذره ذره ام را جشن میگیرد....
فریاد خاموشم مرز لبهای مسکوتم را پشت سر میگذارد...
انگشت های قفل شده ام تصویر رعب آور آینه را هدف میگیرد...
صدای قهقهه ی سردش به صدای شکست مبهم آینه جای میسپارد...
رنگ قرمز خون دستم قطره قطره تکه های شکسته ی آینه را احاطه میکند...
پلک هایم آرام آرام به سمت بسته شدن پیش میروند...حجم نفس هایم در ریه های ناتوانم محبوس میشوند...سیاهیه مطلق خرامان به چشم هایم قدم میگذارد...
باز هم شکست...باز هم میباختم.....به شیطان درونم میباختم...
تن بی رمقم سرمای بی انتهای زمین را به اغوش می کشد...پلک هایم آرام راه بهم رسیدن را طی می کنند...
من به خواب محکوم میشوم ... و او بیدار میشود...و دوباره از نو سکان زندگی...جسم و روح مرا به دست خواهد گرفت...

خلاصه :

باراد کیانی مردی موفق در زمینه ی معماری و صاحب یکی از شرکت های ساختمان سازی موفق و مشهوره که به ظاهر زندگی تجملاتی و بی نقصی داره ولی حقیقت زندگی این مرد چیز دیگریه...باراد کیانی چندین ساله که از بیماری مهلک و سخت اختلال چند شخصیتی رنج میبره و در واقع دو شخصیت داره...شخصیت دوم و دردسرسازی به نام بهراد که به کلی زندگی باراد رو مختل کرده...
تلاش های باراد برای مخفی کردن بیماریش تا جایی ادامه پیدا میکنه که دختری به نام روشنا وارد زندگی این دو شخصیت میشه...چه اتفاقی می افته وقتی هر دو شخصیت یک مرد برای بدست آوردن این دختر تلاش کنن؟...و وقتی بدست آوردن قلب روشنا تبدیل به نوعی جنون و خودخواهی میشه چی به سر روشنا میاد؟...

نظرات
اطلاعات من را به خاطر داشته باش !
قوانین و مقررات ارسال نظر
  • شناسه اینترنتی شما در هنگام ثبت نظر ثبت می گردد.
  • جواب سوال حاصل جمع را به انگلیسی (5) وارد کنید !
  • از ارسال نظرات غیر مرتبط با موضوع مطلب خودداری کنید.
  • نظرات خود را به زبان فارسی ارسال فرمایید؛ نظرات فینگلیش تایید نخواهند شد.
  • هرگونه توهین به سایرین، استفاده از الفاظ نامناسب و همچنین ارسال نظرات سیاسی و مغایر با قوانین کشور ممنوع می باشد.
  • وارد کردن فیلد ایمیل الزامی می باشد.
  • برای انتخاب عکس کاربری برای ایمیل خود در سایت گرآواتار ثبت نام کنید.